خط اشک

مترادف‌ها

رد اشک، جریان اشک

لغت نامه دهخدا

خط اشک. [ خ َطْ طِ اَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) نام خط پنجم است از جام جمشید و آنرا خط خطر گویند. ( برهان قاطع ).

فرهنگ فارسی

نام خط پنجم است از جام جمشید و آنرا خط خطر گویند.

جمله سازی با خط اشک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 نداری صاف ده درد از خط اشک که صاف آفتاب از او برد رشک

💡 نسخهٔ رخ همه عجم و نقط است از خط اشک زو معمای غم من به فکر بگشایید

💡 وقتی آن زن غمگین بود، خط اشک سیاهی بر روی گونه‌های سپیدش نقش بسته بود که نشان از اندوه عمیق و بی‌کران او داشت.

💡 در آن صحنه دراماتیک فیلم، خط اشک روی صورت بازیگر به خوبی می‌توانست شدت احساسات و رنجی را که شخصیت داستان می‌کشید، به بیننده منتقل کند.

💡 شاعر با توصیف خط اشک که بر گونه معشوق جاری شده بود، سعی داشت زیباترین و سوزناک‌ترین تصویر از لحظه جدایی را در ذهن مخاطب خلق کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران