لغت نامه دهخدا
خط سیاه. [ خ َطْ طِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) خط شب. خط ازرق. خط سبز. خط چهارم از هفت خط جام جم را گویند. ( از ناظم الاطباء ):
بجام عشق تو می تا خط سیاه دهند
منم که سر بخط آن خط سیاه نهم.خاقانی. || عالم غیب بنزد صوفیان. ( یادداشت بخط مؤلف ). || خط سبز نورسته را گویند. ( آنندراج ):
نرسته زآن خط گلگون خط سیاه هنوز
نخورده خسرو حسنت غم سپاه هنوز.تأثیر ( از آنندراج ).