لغت نامه دهخدا
خضرویه. [ خ ِ ی َ] ( اِخ ) رجوع به احمد خضرویه در این لغت نامه شود.
خضرویه. [ خ ِ ی َ] ( اِخ ) رجوع به احمد خضرویه در این لغت نامه شود.
💡 احمد خضرویه شیخ را گفت به نهایت توبه نمیرسم.
💡 احمد خضرویه گفت آن دیده ور دیده ام خلق جهان را سر بسر
💡 احمد خضرویه گفت هر که خواهد که خدای تعالی بازو بود بگو صدق را ملازم باش که خدای عَزَّوَجَلَّ همی گوید اِنَّ اللّهَ مَعَ الصّادِقینَ.
💡 احمد خضرویه گوید ابراهیم ادهم مردی را دید اندر طواف گفت درجۀ صالحان نبینی تا عقوبت دنیا اختیار نکنی، در نعمت بر خویشتن ببندی و در محنت بگشائی و در راحت ببندی، و در جهد بگشائی و در خواب ببندی و در بیداری بگشائی و در توانگری ببندی و در درویشی بگشائی. و در امل ببندی و در آراسته بودن مرگ را بیارائی.
💡 احمد خضرویه گفت: حق را به خواب دیدم. فرمود: که جمله مردان از من میطلبند - مگر بایزید که مرا میطلبد.