لغت نامه دهخدا
خضر راه. [ خ ِ رِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از راهنما. ( آنندراج ).
خضر راه. [ خ ِ رِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از راهنما. ( آنندراج ).
کنایه از راهنما
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 غبار دیده یعقوب خضر راه بس است نسیم مصر چه حاجت به کاروان دارد؟
💡 دستم زچاره کوتاه عقلم بخیره گمراه شد خضر راه عشق و آموخت نام حیدر
💡 جز ساقی ما که خضر راه کرم است کس نیست که دست کس به آبی گیرد
💡 هر نسیمی می تواند خضر راه او شدن هر که چون برگ خزان آماده رفتن شود
💡 خط اگر بود، دلم پی به دهانش می برد خضر راه من تفسیده جگر پیدا نیست
💡 کجاست عشق که آتش فروز آه شود مرا به چشمه ی تحقیق، خضر راه شود