لغت نامه دهخدا
خشک خار. [ خ ُ ] ( اِ مرکب ) خار خشک. || آهنی که در بیابان در راه دشمن ریزند تا مانع از عبور سوار و پیاده گردد. ( از ناظم الاطباء ).
خشک خار. [ خ ُ ] ( اِ مرکب ) خار خشک. || آهنی که در بیابان در راه دشمن ریزند تا مانع از عبور سوار و پیاده گردد. ( از ناظم الاطباء ).
خار خشک یا آهنی که در بیابان در راه دشمن ریزند تا مانع از عبور سوار و پیاده گردد.
💡 چنان ابری که گر بر خشک خاری نم خود را دهد گاهی گذاری
💡 تند بادی باز بر کاهی وزید آتشی در خشک خاری جا گزید
💡 چون مه روشن نبود تیره شب چون گل تازه نبود خشک خار
💡 اگر گرد تعلق راهرو از دامن افشاند چه کار از دست خشک خار دامنگیر میآید؟
💡 وان خشک خار و خس که بسوزندش فرعون بیسلامت و قارون است