خشمگین شدن
مترادفها
عصبانی شدن، غضبناک شدن، برافروخته شدن
متضادها
آرام شدن، خشنود شدن
لغت نامه دهخدا
خشمگین شدن. [ خ َ / خ ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) عصبانی شدن. برتافته شدن. از جا دررفتن. اِخرِنطام، تَذَمﱡر؛ بخشم آمدن. بهم برآمدن. امتحاک. ( یادداشت بخط مؤلف ):
ملک را کمان کجی راست شد
ز سودا بر او خشمگین خواست شد.سعدی ( بوستان ).
فرهنگ فارسی
عصبانی شدن برتافته شدن
جمله سازی با خشمگین شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 محاکمه ژاندارک درحالی آغاز شد که هیچ گونه اسناد و شواهدی علیه وی وجود نداشت. نیکلا بیلی، کسی که مسئول جمعآوری شواهد علیه ژاندارک بود، میگفت: «هیچ چیزی دربارهٔ ژان نیافتهام که دوست نداشته باشم دربارهٔ خواهر خودم بیابم». این موضوع سبب خشمگین شدن کوشون شد و از این رو، وی نیکلا بیلی را یک «خائن» نامیده و از پرداخت دستمزدش امتناع نمود.
💡 تصمیم به تعلیق انتشار این کتاب پس از هشدار پروفسور دنیس اسپیلبرگ استاد دانشگاه تگزاس آمریکا صورت گرفت. که در مورد احتمال خشمگین شدن مسلمانان اخطار داده بود. ناشر کتاب میگوید در تصمیم خود به لغو چاپ کتاب امنیت نویسنده، کارمندان شرکت انتشاراتی، فروشندگان کتاب و دیگر افراد و ارگانهای دخیل در چاپ و نشر کتاب را در نظر داشته است و نویسنده حق دارد اثر خود را در جای دیگر منتشر کند.