لغت نامه دهخدا
خشتامن. [ خ َ / خ ُ م َ ] ( اِ ) مادرزن. ( از برهان قاطع ). خشامن. ( حاشیه برهان قاطع ):
مرا مغز خرداد خشتامنم.( از فهرست دیوان سوزنی ).|| مادرشوهر، حَماة. ( یادداشت بخط مؤلف ).
خشتامن. [ خ َ / خ ُ م َ ] ( اِ ) مادرزن. ( از برهان قاطع ). خشامن. ( حاشیه برهان قاطع ):
مرا مغز خرداد خشتامنم.( از فهرست دیوان سوزنی ).|| مادرشوهر، حَماة. ( یادداشت بخط مؤلف ).
مادر زن خشامن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اگر عروس توان گفت ملک گیتی را خجسته تیغ درخشان تو است خشتامن
💡 گشته بر نوعروس ملک او را تیغ داماد و خامه خشتامن