لغت نامه دهخدا
خشت بر دریا زدن. [ خ ِ ب َ دَرْ زَ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از کار بیهوده کردن است. ( یادداشت بخط مؤلف ). نظیر: نقش برآب زدن، وسمه بر ابروی کور کشیدن.
خشت بر دریا زدن. [ خ ِ ب َ دَرْ زَ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از کار بیهوده کردن است. ( یادداشت بخط مؤلف ). نظیر: نقش برآب زدن، وسمه بر ابروی کور کشیدن.
کنایه از کار بیهوده کردن است نظیر: نقش بر آب زدن.
💡 خشت بر دریا زدن بی حاصلست مشت بر سندان، نه کار عاقلست
💡 نیکخواهانم نصیحت میکنند خشت بر دریا زدن بیحاصل است