خسپی

لغت نامه دهخدا

خسپی. [ خ ُ ] ( اِخ ) ستاره مشتری را گویند. ( برهان قاطع ) ( آنندراج )( انجمن آرای ناصری ). در حاشیه برهان قاطع این کلمه مصحف «برجیس » حدس زده شده است. رجوع به خسبی شود.

جمله سازی با خسپی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 که چه خسپی آخر اندر رز نگر این درختان بین و آثار و خضر

💡 غنچه خسپی فارغم کرد از در ارباب جود صندل دردسرم شد کنده زانوی من

💡 اگر خواهی که رویم بازبینی نه آسایی نه خسپی نه نشینی

💡 شب خسپی و ما کنیم فریاد آگه نشوی، چه خواب داری؟

💡 گر تو بنمی خسپی بنشین تو که من خفتم تو قصه خود می گو من قصه خود گفتم

💡 که گفتی مرا چند خسپی مپای به جشن جهانجوی کیخسرو آی

علامت یعنی چه؟
علامت یعنی چه؟
دله یعنی چه؟
دله یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز