لغت نامه دهخدا
خزین. [ خ َ ] ( ع ص ) گوشت بوی گرفته و متغیر شده. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ).
خزین. [ خ َ ] ( ع ص ) گوشت بوی گرفته و متغیر شده. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ).
گوشت بوی گرفته و متغیر شده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 روستای خزین آباد بدون هیچ گونه مشکلی قابل فروش بوده و با 400 هکتار بهترین شرایط استفاده برای مشاغل ساخت ساز، کشاورزی، دامپروری، صنعتی و نظامی را دارد.
💡 زپیر عقل سؤالی پرپر می کردم که اوست آنکه دوای دل خزین داند
💡 درحال حاضر از 300 هکتار از 700 هکتار سهم اراضی روستای خزین آباد توسط منابع طبیعی به دلیل عدم زراعت و بلااستفاده از سوی ساکنین و مالکان آن تصرف شده است.
💡 این روستا در دهستان کوهپایه شرقی از توابع بخش مرکزی شهرستان آبیک در استان قزوین ایران قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال 1385، جمعیت آن 7 خانوار بوده است، که در حال حاضر به 5 خانوار و جمعیت کمتر از 30 نفر کاهش پیدا کرد. ساکنان کنونی خزینآباد را طایفه احسانی ( اصالتاً طالقانی ) و ایل بهرامی ( اصالتاً لک زبان ) تشکیل می دهد. کار اهالی روستای خزین آباد کشاورزی، باغداری و دامداری است.
💡 این روستا به دلیل خزینه های زیاد آب به خزین آباد معروف بوده و به این اسم شناخته و ثبت شده است.