خریدار جوی

لغت نامه دهخدا

خریدارجوی. [ خ َ ] ( نف مرکب ) فروشنده. طالب خریدار. خریداریاب. خریدارطلب:
هم از گوهر و رنگ و روی
فروشنده ام هم خریدارجوی.فردوسی.فروشنده ام هم خریدارجوی
فزاید مرا نزد کرم آبروی.فردوسی.

فرهنگ فارسی

فروشنده طالب خریدار

جمله سازی با خریدار جوی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هم از گوهر و افسر و رنگ و بوی فروشنده‌ام هم خریدار جوی

چسی یعنی چه؟
چسی یعنی چه؟
مرضیه یعنی چه؟
مرضیه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز