لغت نامه دهخدا
خریجه. [ خ ُ رَ ج َ ] ( اِخ ) نام آبی است از آبهای عمروبن کلاب بنابر یکی از اقوال ابی زیاد چه او در جای دیگر از کتاب خود می گوید خریجه از مستغلات بنی عجلان است. ( از معجم البلدان یاقوت ).
خریجه. [ خ ُ رَ ج َ ] ( اِخ ) نام آبی است از آبهای عمروبن کلاب بنابر یکی از اقوال ابی زیاد چه او در جای دیگر از کتاب خود می گوید خریجه از مستغلات بنی عجلان است. ( از معجم البلدان یاقوت ).
💡 سپس بعدِ مدتی مهری ماه سلطان به همسری رستم پاشا درآمد تا اینکه دختری به نام عایشه هماشا سلطان به دنیا آورد. پس از مدتی وقتی سلیمان در جنگ بود خریجه سلطان دسیسه کرد و خبر داد که شاهزاده سلیم در قونیه بهشدت مریض است به همین دلیل خرم عزم سفر کرد ولی تماماً دسیسه خدیجه سلطان بود و خرم در جنگل ربوده شد. سلطان سلیمان از این موضوع خیلی ناراحت بود و از شاهزاده مصطفی و ماهیدوران و شاه سلطان و خدیجه سلطان و همهٔ افراد دربار بازجویی کرد.