لغت نامه دهخدا
خرقه دوز. [ خ ِ ق َ / ق ِ] ( نف مرکب ) وصله کننده. ( ناظم الاطباء ):
گه آسوده در گوشه ای خرقه دوز
گه آشفته در مجلسی خرقه سوز.سعدی ( بوستان ).|| مفلس. محتاج. درویش. فقیر. ( از ناظم الاطباء ). || صوفی. ( یادداشت بخط مؤلف ).
خرقه دوز. [ خ ِ ق َ / ق ِ] ( نف مرکب ) وصله کننده. ( ناظم الاطباء ):
گه آسوده در گوشه ای خرقه دوز
گه آشفته در مجلسی خرقه سوز.سعدی ( بوستان ).|| مفلس. محتاج. درویش. فقیر. ( از ناظم الاطباء ). || صوفی. ( یادداشت بخط مؤلف ).
وصله کننده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کوه را از خون چشمم خرقه دوزان سحاب پاره های لاله گون بر دلق خارا می زنند
💡 که آسوده در گوشه ی خرقه دوز که آشفته در مجلسی خرقه سوز
💡 که ای درمان درد دردناکان به مرهم خرقه دوز سینه چاکان
💡 مصلحت بینست عقل و خانه پردازست عشق بس عجب افتاده است این خرقه دوز، آن خرقه سوز!