خرقه درانداختن

مترادف‌ها

جامه انداختن

لغت نامه دهخدا

خرقه درانداختن. [ خ ِ ق َ / ق ِ دَ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) خرقه از تن خارج ساختن بجهت شدت وجد و حال:
شاه فلک بین بصبح پرده برانداخته
پیر خرد بین بمی خرقه درانداخته.خاقانی. || خرقه از تن بیرون آوردن:
زاهد و راهب سوی من تاختند
خرقه و زنار درانداختند.نظامی. || معترف بگناه گشتن. ( شرفنامه منیری ). || عاجز شدن و تسلیم کردن. ( از ناظم الاطباء ) ( شرفنامه منیری ):
از تو یکی پرده برانداختن
وز دو جهان خرقه درانداختن.نظامی.|| از هستی مبرا گشتن. || مجرد گردیدن و از خودی بیرون آمدن.

فرهنگ فارسی

خرقه از تن خارج ساختن بجهت شدت وجد و حال.

جمله سازی با خرقه درانداختن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 از تو یکی پرده برانداختن وز دو جهان خرقه درانداختن

💡 در سنت‌های عرفانی، خرقه درانداختن نمادی از پذیرش ولایت و آغاز مسیر سلوک در راه حقیقت و رسیدن به مقام معنویت است.

💡 داستان‌هایی که از بزرگان صوفیه روایت می‌شود، اغلب شامل لحظات معنوی و نمادین مانند خرقه درانداختن برای نشان دادن پیوند با حقیقت است.

💡 بسیاری از متون ادبی کلاسیک، از واژه خرقه درانداختن برای توصیف تغییر وضعیت معنوی و انتقال قدرت از استاد به شاگرد استفاده کرده‌اند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران