لغت نامه دهخدا
خرسند گشتن. [ خ ُ س َ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) ارتضاء. ( یادداشت مؤلف ):
گر زآسمان بخاک تو خرسند گشته ای
همچون تو شوربخت بعالم دگر کجاست ؟ناصرخسرو.|| شادمان گشتن. شاد شدن.
خرسند گشتن. [ خ ُ س َ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) ارتضاء. ( یادداشت مؤلف ):
گر زآسمان بخاک تو خرسند گشته ای
همچون تو شوربخت بعالم دگر کجاست ؟ناصرخسرو.|| شادمان گشتن. شاد شدن.
ارتضائ گرز آسمان بخاک تو خرسند گشته ای.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کنون نامه همی باید نوشتن بدین بیچارگی خرسند گشتن