لغت نامه دهخدا
خردبخش. [ خ ِ رَ ب َ ] ( نف مرکب ) عقل آفرین. بخشنده عقل و خرد:
ای درون پرور برون آرای
وی خردبخش بیخردبخشای.سنائی ( حدیقه ).گفت ما را تو از خداوندی
هم خردبخش و هم خردمندی.نظامی.خدای خردبخش بخردنواز
همان ناخردمند را چاره ساز.نظامی.
خردبخش. [ خ ِ رَ ب َ ] ( نف مرکب ) عقل آفرین. بخشنده عقل و خرد:
ای درون پرور برون آرای
وی خردبخش بیخردبخشای.سنائی ( حدیقه ).گفت ما را تو از خداوندی
هم خردبخش و هم خردمندی.نظامی.خدای خردبخش بخردنواز
همان ناخردمند را چاره ساز.نظامی.
💡 روح آرزو کند که چون این چرخ لاجورد بندد ز اختران خردبخش زیورم
💡 آن خردبخشی که آدم ذات اوست جمله اشیا مصحف آیات اوست