لغت نامه دهخدا
خرج سفر. [ خ َ ج ِ س َ ف َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) خرج راه. پولی که برای مسافرت بحساب می آید:
تا بچهل سال که بالغ شود
خرج سفرهاش مبالغ شود.نظامی.
خرج سفر. [ خ َ ج ِ س َ ف َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) خرج راه. پولی که برای مسافرت بحساب می آید:
تا بچهل سال که بالغ شود
خرج سفرهاش مبالغ شود.نظامی.
خرج راه پولی که برای مسافرت بحساب می آید.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مساءله 40 - جائز نيست براى پدر و فرزند كه ازمال يكديگر برداشته با آن حج بجاى آورند و بر هيچيك از آن دو واجب نيست مخارج حجديگرى را بدهد و اگر چه فقير است و نفقه او را آن ديگرى هم مى دهد، و اقوى اين است كهدر صورتى هم كه خرج سفر و حج او بيشتر از خرج حضر نباشد حج بر او واجب نمىشود.
💡 بلا کون بهدلیل مقالههایش چندین بار به دادگاه احضار و حتی در ۱۹۰۷ به شش ماه حبس محکوم شد. بعد از کنار گذاشتن چاپ مقاله، سمت منشیگری در صندوق بیمهٔ کار کُلُژوار را بر عهده گرفت که کمی بعد به اختلاس متهم شد. همانگونه نیز یکبار گزارش شد که ۱۱۰ کرون خرج سفر گرفته ولی هرگز به مقصد نرفتهاست. پس از این رسوایی فرصتی به او داده شد تا پول را پس آورد.
💡 در این زمان هدین که هیچ پولی برایش نمانده بود به دنبال تاجر ثروتمند آقا محمدحسن گشت و برای او توضیح داد که او از سوئد میآید و هموطن شاه کارل دوازدهم است. از آنجا که کارل دوازدهم مدتی مهمان ترکها (عثمانیها) بود، هدین هم جایگاه ویژهای نزد آقا محمدحسن پیدا کرد و مدتی مهمانِ مخصوصِ او شد و حتی خرج سفری هم از او گرفت.