خربار

لغت نامه دهخدا

خربار. [ خ َ ] ( اِ مرکب ) بار بزرگ. || خَروار. ( ناظم الاطباء ).تنگ. ( یادداشت مؤلف ). در اصطلاح مردم اصفهان، مقدارخربار 16 من است بمن تبریز. ( یادداشت بخط مؤلف ).

فرهنگ فارسی

بزرگ یا خروار

جمله سازی با خربار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دلم ز‌آن جو که خرباری ندارد به غیر از خوردنش کاری ندارد

💡 یک موی درون دیده، یک خربار است عیسی است که سوزنی گریبان گیر است

روضه یعنی چه؟
روضه یعنی چه؟
خدمتکار یعنی چه؟
خدمتکار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز