خراج مصر

لغت نامه دهخدا

خراج مصر. [ خ َ ج ِ م ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از قند و شکر و نبات است. || بوسه.

فرهنگ فارسی

کنایه از قند و شکر و نبات است یا بوسه

جمله سازی با خراج مصر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ای نثار شام گیسویت خراج مصر و شام هندوی خال تو را صد یوسف مصری غلام

💡 بهای هر گهر زان درج مکنون خراج مصر بودی بلکه افزون

💡 بهر کس هدیه دادند از خزائن خراج مصر و محصول مدائن

💡 هماشاه سلطان، (تولد ۱۶۳۰ قفقاز – مرگ ۱۶۷۲ ادرنه) همسر عقدی و رسمی سلطان ابراهیم یکم و آخرین خاصگی سلطان بود. او آخرین زنی بود که به عقد سلطان عثمانی درآمد. او اصالتی چرکس داشت و در سال ۱۶۴۷ سلطان در مراسمی با شکوه با او ازدواج کرد. بعد از ازدواج خراج مصر به او تعلق گرفت و مقامش از تمامی زنان دربار عثمانی به جز والده کوسم سلطان بالاتر رفت.

💡 داد دستاری بحسان اندران یکتار موی بهتر از دستار دستار از خراج مصر و شام

💡 خراج مصر و یک دیدار از وی متاع جان و یک گفتار از وی

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران