لغت نامه دهخدا
خراج دادن. [ خ َ دَ ] ( مص مرکب ) اَتو. اتاوة. ( تاج المصادر بیهقی ). پرداختن خراج:
سلطان روم و روس بمنت دهد خراج.سعدی.
خراج دادن. [ خ َ دَ ] ( مص مرکب ) اَتو. اتاوة. ( تاج المصادر بیهقی ). پرداختن خراج:
سلطان روم و روس بمنت دهد خراج.سعدی.
اتاوه پرداختن خراج
💡 تعالیم عقیدتی شیخ خلیفه با اعتقاد رسمی حکام، یعنی تسنن، نمیخواند و از سوی دیگر تعالیم وی موقعیت اجتماعی سیاسی آنها را کمرنگ می کرد. همچنین از نظر اقتصادی، آنها را در مضیقه قرار میداد، چون منبع اصلی مالی و اقتصادی حُکام از طبقهٔ پایین و رعایا تأمین میشد که همه دل در گرو تعالیم شیخ خلیفه نهاده بودند. پس لُبّ و مغز تعالیم شیخ خلیفه از اصول، که وی به تبلیغ آن در بین طبقات نادار و ناچار جامعه میپرداخت، جدا نبوده است. شیخ خلیفه از مخالفان سرسخت خراج دادن به مغولان بود.