خرات

لغت نامه دهخدا

خرات. [ خ ُ ] ( ع اِ ) ج ِ خروة. ( از ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

جمع خروه

جمله سازی با خرات

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 و اين سنت الهيه سنيت است عملى و متكى بر يك سنتى ديگر كه آن سنتى است تكوينى وعبارت است از سنت هدايت عامه الهيه، از آن جهت كه با موجودات مكلف نظير انسان ارتباطدارد، و نيز مقدمات و مؤ خرات آن يعنى قضا و قدر كه بيانش گذشت.

💡 سروده‌های رضا خرات کجوری دارای مفاهیم مذهبی، اخلاقی، اجتماعی و برخوردار از بار عاطفی ویژه ای است. از لحاظ ساختمان زبانی و شیوه کاربرد صرفی و نحوی، فاصله چندانی با زبان طبری عصر حاضر ندارد و بدین دلیل که زبان طبری عصر زندیه و آغاز به قدرت رسیدن آقا محمدخان قاجار، یعنی هنگام زندگانی رضا خرات، با بازمانده زبان طبری امروز قرابت و نزدیکی دارد.

💡 مروری بر فیزیولوژی گیاهی اسکندری و خراتی (انتشارات نسیم حیات)

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران