خجله

مترادف‌ها

شرم، حیا، خجالت

متضادها

جسارت، افتخار

لغت نامه دهخدا

خجله. [ خ َ ل َ / ل ِ ] ( اِ ) کلمه دیگری بوده است در تداول فارس از خجلت: از رشک هر جویی از آن دجله غرق خجله. ( ترجمه محاسن اصفهان ص 13 ).

جمله سازی با خجله

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 آن نرگسک لطیف سر در پیش چون دخترکان خرد از خجله

💡 دختر جوان از شدت خجله، سر خود را پایین انداخت و نتوانست به سوالات سختی که از او پرسیده می‌شد، با اعتماد به نفس پاسخ دهد.

💡 او وقتی متوجه شد که تمام نگاه‌ها به سمت او دوخته شده است، بسیار خجله شد و سعی کرد سریع‌تر از آن جمع پرزرق و برق خارج شود.

💡 گاهی اوقات انسان از شدت خجله، ممکن است کلماتی را به کار ببرد که در حالت عادی هرگز در گفتگوهای روزمره خود استفاده نمی‌کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران