خاکشان

لغت نامه دهخدا

خاکشان. ( اِخ ) دهی است جزو دهستان بشاریات بخش آبیک شهرستان قزوین. واقع در 27 هزارگزی باختر آبیک و 15 هزارگزی راه عمومی. ناحیه ای است جلگه ای باهوای معتدل و دارای 300 تن سکنه. مذهبشان شیعه و زبانشان ترکی و فارسی است. این دهستان دارای دو رشته قنات است. محصولات آنجا غلات و چغندرقند و پنبه و جالیز و شغل اهالی زراعت و گله داری است. راه آنجا مالرو و از طریق کوندج ابراهیم آباد میتوان ماشین برد. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران استان مرکزی ج 1 ).

جمله سازی با خاکشان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زان سایه ای که سرو تو بر خاکشان فکند دعوای خونبهای شهیدان به گرد رفت

💡 قصب پیراهنان و پرنیان پوشان بسا کز تو دل صد چاک زیر خاکشان شد منزل و مأوا

💡 همه دشت ز ایشان سرون و سر است زمین بستر و خاکشان چادر است

💡 ترا آنان که تن در خون کشیدند الهی خاکشان با خود نگیره

💡 خاکیان را، خفتگان همخوابه گشته زیر خاک؛ خاک بر سر بر فراز خاکشان بیدارها

💡 آتش نمرودیان ابتر کنم هم از آن پس خاکشان برسر کنم