خاک سیه

لغت نامه دهخدا

خاک سیه. [ ک ِ ی َه ْ ] ( ترکیب وصفی، اِمرکب ) خاک تیره. رجوع به خاک سیاه شود:
پاس ادب من همه را میرسد اینک
بر خاک سیه خفته ام اینک به درِ دوست.علی خراسانی ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

خاک تیره

جمله سازی با خاک سیه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 غم هجر تو ما را سوخت چندان که با خاک سیه گشتیم یکسان

💡 همانا که خاک سیه کرده باشد فلک باز در کاسة مولتانی

💡 ز خاک سیه تا به مردم فراز رسد پایه پایه همی تا فراز

💡 خروشان به خاک سیه برنشست زغم زد همی برسر و سینه دست

💡 زینت دوش نبی خاک سیه جای تو نیست خیز کاین جای تو نیست

💡 و گر به چین کنم آهنگ نقش مانی را کشد به خاک سیه کلک عنبرافشانم

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران