خاطر داری
مترادفها
یاد بودن، دانستن
متضادها
فراموش کردهای، یادت نیست
لغت نامه دهخدا
خاطرداری. [ طِ ] ( حامص مرکب ) مراعات. جانبداری. طرفداری. علاقه.
فرهنگ فارسی
مراعات جانبداری
جمله سازی با خاطر داری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پاس خاطر داری ای آئینه از ما یاد گیر عیب های خلق می بینیم و می پوشیم ما
💡 سیر چمن قدس به خاطر داری ترسم که در آن باغ، گلی وا نکنی
💡 کاین جنگ و جدالی که تو در خاطر داری کاری است که بس عمده و دشوار و گران است
💡 می توانم گلشنت را سوخت از یک برق آه پاس خاطر داریی گلهای باغت می کنم
💡 ای دم صبح قیامت این همه تأخیر چیست پاس خاطر داریی صحبت مرا دلگیر کرد
💡 آیا هنوز آن خاطره شیرین سفر تابستانی که با هم به شمال رفتیم را در خاطر داری یا گذر زمان آن را کمرنگ کرده است؟
💡 اگر هنوز آن اتفاق عجیب و غریب در مدرسه را در خاطر داری، لطفاً برای من تعریف کن تا از شنیدن آن لذت ببرم.
💡 آیا شما آن قرار ملاقات مهمی که هفته گذشته در دفتر مدیریت برنامهریزی شده بود را در خاطر داری یا نیاز به یادآوری هست؟