لغت نامه دهخدا
خاست و نشست. [ت ُ ن ِ ش َ ] ( مص مرکب مرخم، اِ مرکب ) بلند شدن و نشستن. قیام و قعود کردن: خاست و نشست او با فرزانگان و برهمنان بود. ( مجمل التواریخ و القصص ).
خاست و نشست. [ت ُ ن ِ ش َ ] ( مص مرکب مرخم، اِ مرکب ) بلند شدن و نشستن. قیام و قعود کردن: خاست و نشست او با فرزانگان و برهمنان بود. ( مجمل التواریخ و القصص ).
بلند شدن و نشستن. قیام و قعود کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دردا و دریغا که از آن خاست و نشست خاک است مرا بر سر و باد است به دست
💡 دردا و دریغا که از آن خاست و نشست خاکیست مرا بر سر و بادیست بدست
💡 دی با تو چنان شدم به یک خاست و نشست کز من اثری نماند جز باد به دست
💡 آنرا که شبی با تو بود خاست و نشست جز خار و خمار از تو چه برداند بست