خاست و نشست
مترادفها
رفت و آمد
لغت نامه دهخدا
خاست و نشست. [ت ُ ن ِ ش َ ] ( مص مرکب مرخم، اِ مرکب ) بلند شدن و نشستن. قیام و قعود کردن: خاست و نشست او با فرزانگان و برهمنان بود. ( مجمل التواریخ و القصص ).
فرهنگ فارسی
بلند شدن و نشستن. قیام و قعود کردن
جمله سازی با خاست و نشست
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 دردا و دریغا که از آن خاست و نشست خاک است مرا بر سر و باد است به دست
💡 دردا و دریغا که از آن خاست و نشست خاکیست مرا بر سر و بادیست بدست
💡 دی با تو چنان شدم به یک خاست و نشست کز من اثری نماند جز باد به دست
💡 آنرا که شبی با تو بود خاست و نشست جز خار و خمار از تو چه برداند بست
💡 در طول جلسه بسیار طولانی که در سالن کنفرانس برگزار میشد، او مدام خاست و نشست که نشاندهنده بیصبر بودن او بود.
💡 بیمار در اتاق انتظار بیمارستان مدام خاست و نشست تا شاید پرستار زودتر او را برای معاینه پزشک متخصص به داخل اتاق فراخواند.
💡 کودک کوچولو در میان مهمانی با هیجان بسیار زیاد مدام خاست و نشست و سعی داشت با همه بزرگترها تعامل برقرار کند.