لغت نامه دهخدا
خارج جمع. [ رِ ج ِ ج َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) مستغل و املاک مفروز و موضوع از طومارجمعبندی. ( ناظم الاطباء ). اضافاتی که بستگی بمجموعه ای دارد ولی در جمع آن مجموعه رأساً داخل نمیباشد.
خارج جمع. [ رِ ج ِ ج َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) مستغل و املاک مفروز و موضوع از طومارجمعبندی. ( ناظم الاطباء ). اضافاتی که بستگی بمجموعه ای دارد ولی در جمع آن مجموعه رأساً داخل نمیباشد.
مستغل و املاک مفروز و موضوع از طومار جمع بندی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 برخی دموکراسی و انتخابات را برای خود میخواهند و اگر نتیجه به نفع آنها بود قبول میکنند ولی در غیر این صورت آن را قبول نمیکنند؛ میگویند ما ۱۰۰ درصد برده بودیم حالا که نبردهایم معلوم است که اشکالی در کار بودهاست. عدهای در داخل و خارج جمع شدهاند و از قبل نتایج را اعلام کردهاند، اما ما نفهمیدیم بر چه اساس و منطقی قلب مردم را خواندند.