لغت نامه دهخدا
خار و خاشاک. [ رُ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) خار و شاخهای خشک درخت. آشغالهائی ازجنس نباتات و گیاه خرده شاخه و خار: از خار و خاشاک و شاخ و مال بیشه که در آن حوالی بود دسته های فراوان بتعاون... ( ترجمه تاریخ یمینی ص 204 ).
خار و خاشاک. [ رُ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) خار و شاخهای خشک درخت. آشغالهائی ازجنس نباتات و گیاه خرده شاخه و خار: از خار و خاشاک و شاخ و مال بیشه که در آن حوالی بود دسته های فراوان بتعاون... ( ترجمه تاریخ یمینی ص 204 ).
خار و شاخهای خشک درخت آشغالهائی از جنس نباتات و گیاه خرده شاخه و خار.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خار و خاشاک تن ما سدّ راه جان ماست عشق کوکاتش زند در خار و در خاشاک ما
💡 شتری در صحرا چرا می کرد و از خار و خاشاک آن صحرا غذا می خورد به خاربنی رسید، چون زلف خوبان درهم و چون روی محبوبان تازه و خرم.
💡 نیابی خار و خاشاکی در این ره چون به فراشی کمر بست و به فرق اِستاد در حرف شهادت لا
💡 نیابی خار و خاشاکی در این ره جز به فراشی کمر بست و به فرق استاد در راه شهادت لا
💡 خار و خاشاک چمن مستند گویا داده است نوبهار امسال باغ و راغ را آب از شراب