حیرم

لغت نامه دهخدا

حیرم. [ ح َ رَ ] ( ع اِ ) گاو. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). یکی از حیرمة است. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

گاو. یکی آن حیرمه است.

جمله سازی با حیرم

💡 ز دست خلق مانده در ز حیرم زمانی باش اینجا دستگیرم

💡 مخالف تو اگر در حیرم کعبه شود چنان بود که به دیوار دست مالد کور