حکومت سرزمینی

مترادف‌ها

حاکمیت ارضی، قلمرو حکومتی

فرهنگستان زبان و ادب

{territorial state} [جغرافیای سیاسی] حکومتی که در آن یک سرزمین مبنای نظام سلسله مراتبی قدرت قرار می گیرد و مردم تابعیت خود را از یک شخص به حکومت منتقل می کنند؛ قدرت سیاسی در چنین حکومتی در چارچوب سرزمینی با مرزهای مشخص تعیین می شود

ویکی واژه

حکومتی که در آن یک سرزمین مبنای نظام سلسله‌مراتبی قدرت قرار می‌گیرد و مردم تابعیت خود را از یک شخص به حکومت منتقل می‌کنند؛ قدرت سیاسی در چنین حکومتی در چارچوب سرزمینی با مرزهای مشخص تعیین می‌شود.

جمله سازی با حکومت سرزمینی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 جغرافیای سیاسی که بلافاصله پس از جنگ دوم تجربه شد تفاوت کمی با جغرافیای ناحیه‌ای داشت و به‌طور گسترده‌ای بر روی حکومت سرزمینی، به عنوان موضوع مورد مطالعه آن تمرکز یافت. این خود سانسوری دو نتیجه در پی داشت: نخست، جغرافیای سیاسی از توسعه تئوریک صورت گرفته در سایر شاخه‌های جغرافیا به ویژه در زمینه انقلاب کمی دهه ۱۹۶۰ عقب ماند؛ دوم، جغرافیای سیاسی در درون جغرافیا به حاشیه رانده شد.

💡 استقرار یک حکومت سرزمینی مقتدر در مناطق مرزی بسیار حیاتی است تا بتوان از امنیت ملی و یکپارچگی جغرافیایی کشور در برابر تهدیدات خارجی محافظت نمود.

💡 تاریخ نشان داده است که هرگونه ضعف در مدیریت یک حکومت سرزمینی می‌تواند منجر به تجزیه مناطق مختلف و از دست رفتن کنترل دولت مرکزی شود.

💡 برای تقویت حکومت سرزمینی، دولت‌ها باید بر روی زیرساخت‌های ارتباطی و نهادهای قانونی در تمام نقاط جغرافیایی تحت کنترل خود سرمایه‌گذاری گسترده‌ای انجام دهند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران