لغت نامه دهخدا
حکومات. [ ح ُ ] ( ع اِ ) ج ِ حکومت. ( منتهی الارب ). رجوع به حکومت شود.
حکومات. [ ح ُ ] ( ع اِ ) ج ِ حکومت. ( منتهی الارب ). رجوع به حکومت شود.
جمع حکومت
💡 مرکز رئیسی منطقه «شیبکوه» در آن دوران بندر چارک بوده. البته به مرور زمان و گذشت دوران این حکومات برچیده میشود، و منطقهٔ شیبکوه از جانب دولت و تقسیمات کشوری به بخشهای مختلف تقسیم میشود.
💡 کوشانیها با تشکیل دولتی مستقل، تمدنی جدید را در تاریخ باختر رقم زدند. کانیشکا مقتدرترین پادشاه کوشانی در ۱۲۰ میلادی، پایتختش را از باختر به بگرام و کاپیسا انتقال داد. این سلسله تا ۲۲۰ میلادی دوام نمود که گرایش خاص در سیطره هند داشتند. یکی از قویترین حکومات محلی کوشانیها، دولت کابلستان بود که از کاپیسا در جنوب هندوکش تا سواحل سند تسلط داشت.
💡 بیشنهٔ این منطقه به دوران بسیار دور بر میگردد و تعدادی افراد بنام حاکم (خان) مدتی در این منطقه استقرار داشته بودهاند. حکومات قدیم این منطقه به صورت پراکنده و روستا به روستا بوده و هر روستا دارای قلعه و حکومت مستقل بوده چون همه خوانین این شهرستان قرابت فامیلی باهم داشتهاند زیر نظر قلعه چاه شرف و شخص حاجی خان اداره و حمایت میشدند.