فرهنگ عمید
= فرمانروا
= فرمانروا
فرمان دهنده، حکمران
( صفت ) حکمران
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بر افرنگ ریاست حکم فرمای بر اورنگ ریاست حکمران باد
💡 گر حجابی است میان من و تو جان عزیز حکم فرما که روانش ز میان برگیرم
💡 حکم فرما در میانشان یا علی تا شود این سر پنهانی جلی
💡 در ایران چون هرج و مرج حکم فرما شد زنی به منصب فرمانروایی رسید. ساتی بیگ خواهر ابوسعید بهادر در هرج و مرج ناشی از رقابت گروهی از افراد جاه طلب در سال ۷۳۹ بر تخت فرمانروایی نشست اما سلطنتش دوامی نیافت چون وضع دشوار آن روزگار به فردی نیرومند نیاز داشت
💡 افاغنه اصفهان را محاصره کردند، این محاصره شش ماه طول کشید، در این مدت قحط و غلای شدیدی در شهر حکم فرما شد و شاه به ناچار از شهر خارج شد. در فرح آباد با محمود افغان ملاقات نمود و تاج شاهی را با دست خود بر سر محمود گذاشت و امپراتوری صفوی را به دست خود ساقط نمود.
💡 حکم فرما تا ز ابر ای ذالفتوح هین برانگیزم ز نو، طوفان نوح