حود

لغت نامه دهخدا

حود. [ ح َ ] ( ع مص ) میل کردن و بگشتن. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

میل کردن و بگشتن.

جمله سازی با حود

💡 ماه سیمین ترگ را چون با کله دید، از هوس زان پریشان کرد دستار حود از سر ماهتاب

💡 هنگامى كه آن خاك را گرفت، بوئيد و فرمود: قبر مرا در اين مكان حفر خواهند كرد؛ و آنگاه به سنگ بزرگى برمى خورند، كه اگر تماماهل خراسان جمع شوند نمى توانند آن را بشكنند؛ و به هدف حود نمى رسند.

💡 متّقى ترين افراد كسى است كه در راه رضاى خدا ازمال حود انفاق مى كند

💡 زیبا بتان در دلبری، دل برده از حود و پری هر سو پی غارتگری، گردیده غارتگر همه

💡 و آن گاه حود حضرت وارد اندرون منزل شد؛ و پس از گذشت لحظاتى، خادم وى بيرونآمد و مقدار صد دينار تحويل دعبل خزاعى داد و اظهار داشت: سرور و مولايم فرمود: اينپول ها را خرجى راه خود قرار بده.

💡 ذاکر مجیدوف ۲۶ ژوئن سال ۱۹۵۶ در روستای «حسن‌آباد» شهرستان نفت‌چاله در آذربایجان شوروی به دنیا آمد. او مدرک کارشناسی حود را در سال ۱۹۷۷ با درجه ستوان از مدرسه عالی هوانوردی «ساساوو» در استان ریازان شوروی به دست آورد.

گرایش یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
باایمان یعنی چه؟
باایمان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز