حوادث زده
مترادفها
مصیبتزده، بلازده
متضادها
امن، بیخطر، بیحادثه
لغت نامه دهخدا
حوادث زده. [ ح َ دِ زَ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) بدبخت. ( از ناظم الاطباء ). بی طالع و بی نصیب. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
بدبخت بی طالع و بی نصیب.
جمله سازی با حوادث زده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 منم که یک رگ جانم هزار بازوی خون راند از آنکه دست حوادث زده است بر دل ریشم
💡 دولتها موظف هستند پس از وقوع بلایای طبیعی، بلافاصله اقدامات حمایتی و امدادی لازم را برای کمک به خانوادههای حوادث زده در مناطق آسیبدیده انجام دهند.
💡 سازمانهای خیریه با جمعآوری کمکهای مردمی، تلاش میکنند تا نیازهای اساسی و اولیه افرادی را که از حوادث زده شدهاند، در سریعترین زمان ممکن تأمین کنند.
💡 مدیریت بحران در شهرهای بزرگ بسیار حیاتی است تا در صورت بروز اتفاقات ناگهانی، میزان خسارات وارده به جمعیت حوادث زده به حداقل ممکن برسد.