حُمَیْد بن قَحْطَبَة بن شَبیب طایی، سرداری کارآزموده و والیای تأثیرگذار در دوران بنی عباس بود که از همان آغاز دعوت عباسی، وفاداری تامی به این جریان نشان داد. او به همراه پدرش، قَحْطَبَة، که خود از نُقَبای دوازدهگانهٔ دعوت عباسی و از فرماندهان اصلی آن بود، و نیز برادرش حَسَن بن قَحْطَبَة، نقشی حیاتی در گسترش و تثبیت پایههای حکومت عباسی ایفا کرد. جایگاه حمید و حسن در سلسلهمراتب دعوت بهگونهای بود که آنان در زمرهٔ «نُظَراء النُقَباء» یعنی جانشینان رهبران اصلی قرار داشتند. این تعهد خانوادگی در محرم سال ۱۳۲ هجری در یکی از نبردهای سرنوشتساز علیه سپاه اُمَوی به رهبری والی عراق، ابن هُبَیْره، به اوج خود رسید. در این واقعه، پس از عبور سپاه قحطبه از رود فرات، قحطبه خود ناپدید شد (برخی منابع از غرق شدن وی در فرات سخن گفتهاند)، اما فرماندهی سپاه بدون وقفه ادامه یافت و نهایتاً منجر به شکست لشکریان ابن هبیره شد.
بر اساس وصیت پدر، که مقرر کرده بود در صورت فقدان او، حمید فرماندهی را بر عهده گیرد و در غیاب وی، حسن جانشین او باشد، لشکریان با حمید بن قحطبه بیعت کردند. حمید با اقتدار فرماندهی را در دست گرفت و تنها چهار روز پس از ناپدید شدن پدر، با سپاه پیروزمند خود وارد کوفه شد، در حالی که حسن بن قحطبه نیز به او پیوسته بود. در همین حین، محمد بن خالد بن عبدالله قَسْری در کوفه قیام کرده و مردم را به حمایت از عباسیان برانگیخته و حاکم منصوب از سوی ابن هبیره را از شهر بیرون رانده بود. پس از استقرار نسبی امور در کوفه، حسن بن قحطبه مأموریت یافت تا برای سرکوب نیروهای باقیماندهٔ اموی به سوی واسط حرکت کرده و ابن هبیره را محاصره کند. در همین اثنا، حمید بن قحطبه وظیفهٔ سرکوب گروههای شورشی دیگر را در ناحیهٔ مُدائن بر عهده گرفت.
هنگامی که ابوالعباس سَفّاح رسماً بر تخت خلافت نشست، برای تقویت جبههٔ حمید در مدائن، یحیی بن جعفر بن تَمّام را به یاری او فرستاد. با این حال، پس از درگذشت سَفّاح و به قدرت رسیدن برادرش ابوجعفر منصور، عموی سَفّاح، یعنی عبدالله بن علی، عَلَم مخالفت برافراشت و ادعای خلافت کرد. در این برههٔ حساس، حمید بن قحطبه و جمعی از فرماندهان بزرگ به عبدالله بن علی بیعت کردند و حمید عملاً زمام امور نظامی و سیاسی او را به دست گرفت. متأسفانه، این ائتلاف دیری نپایید؛ عبدالله بن علی به تدریج نسبت به حمید بن قحطبه بدگمان شد و به فکر حذف و کنار گذاشتن او افتاد که این سوءظن، نقطهٔ عطفی در مسیر سیاسی و نظامی این سردار عباسی رقم زد.