حلاب

لغت نامه دهخدا

حلاب. [ ح ِ ] ( ع اِ ) شیردوشه. ( منتهی الارب ). شیردوشه یعنی ظرفی که در وی شیر دوشند. ( آنندراج ). || شیر دوشیده. ( از منتهی الارب ). || ( مص ) دوشیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
حلاب. [ ح َل ْ لا ] ( ع ص ) یوم حلاب؛ یوم فیه ندی. ( منتهی الارب ).

جمله سازی با حلاب

💡 ندارد خطر در بر آب حیوان حلابی که از پارگین می‌فرستم

💡 حلاب یک اندیس مصالح ساختمانی است که در حوالی شهر نجف آباد استان اصفهان قرار دارد و مادهٔ معدنی موجود در آن، سیلیس است.