حطوم

لغت نامه دهخدا

حطوم. [ ح َ ] ( ع ص، اِ ) شکننده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( مهذب الاسماء ). ج، حُطُم. || شیر. اسد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

شکننده شیر اسد

جمله سازی با حطوم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 (( قال: امير عادل خير من مطر و ابل، و اسد حطوم خير من سلطان ظلوم، و سلطان ظلومخير من فتنه تدم، و زلة الرجل عظم يجبرو زله اللسان لاتبقى و لا تذز وقال ايضا جمع العجر الى التوانى ففتح بينهما التدامة و جمع الجبن الىالكسل ففتح بينهم الحرمان.))

مکانیسین یعنی چه؟
مکانیسین یعنی چه؟
قم اللیل یعنی چه؟
قم اللیل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز