حطوم
لغت نامه دهخدا
حطوم. [ ح َ ] ( ع ص، اِ ) شکننده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( مهذب الاسماء ). ج، حُطُم. || شیر. اسد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
فرهنگ فارسی
شکننده شیر اسد
جمله سازی با حطوم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 (( قال: امير عادل خير من مطر و ابل، و اسد حطوم خير من سلطان ظلوم، و سلطان ظلومخير من فتنه تدم، و زلة الرجل عظم يجبرو زله اللسان لاتبقى و لا تذز وقال ايضا جمع العجر الى التوانى ففتح بينهما التدامة و جمع الجبن الىالكسل ففتح بينهم الحرمان.))