لغت نامه دهخدا
حشم دار. [ ح َ ش َ ] ( نف مرکب ) آن کس که عده لشکری غیر منتظم در اختیار او باشد: سلطان بخط خویش ملطفه ای نبشت و نام یکی از حشم داران ببرد. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 320 ).
هم حشمت و کبر و هم حشم دار
هم دولت مند و هم درم دار.نظامی.
حشم دار. [ ح َ ش َ ] ( نف مرکب ) آن کس که عده لشکری غیر منتظم در اختیار او باشد: سلطان بخط خویش ملطفه ای نبشت و نام یکی از حشم داران ببرد. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 320 ).
هم حشمت و کبر و هم حشم دار
هم دولت مند و هم درم دار.نظامی.
آنکس که عده لشکری غیر منتظم در اختیار او باشد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 1- خاندان الغوثی:از قدیمی ترین خاندان کرد خواجه وند کلاردشت هستند و همچنین بهرام خان بزرگترین حشم دار زمان خود در غرب مازندران بشمار می آمده است