لغت نامه دهخدا
حشره شناس. [ ح َ ش َ رَ / رِ ش ِ] ( نف مرکب ) دانشمند شناسنده حشرات: از کی تا حالا حشره شناس شده ای. ( سایه روشن هدایت ص 16 ).
حشره شناس. [ ح َ ش َ رَ / رِ ش ِ] ( نف مرکب ) دانشمند شناسنده حشرات: از کی تا حالا حشره شناس شده ای. ( سایه روشن هدایت ص 16 ).
۱. کسی که حشرات را می شناسد.
۲. کسی که در احوال حشرات مطالعه می کند.
( صفت ) کسی که عالم باحوال و زندگانی حشرات است عالم بعلم حشره شناسی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 متکالف عضو آکادمی ملی علوم، عضو آکادمی علوم و هنرهای آمریکا، عضو شورای تحقیقات ملی، همکار و رئیس انجمن حشرهشناسی آمریکا بود. وی عضو هیئت مشاوره آفت کشهای سازمان حفاظت از محیط زیست ایالات متحده آمریکا بود. مرکز ملی اطلاعات بیوتکنولوژی متکالف را یکی از برجستهترین حشره شناسان قرن بیستم نامید. مطبوعات آکادمیهای ملی وی را با نفوذترین حشرهشناس قرن بیستم خواندند. دانشگاه فلوریدا او را یک دانشمند و مربی درخشان خواند.
💡 کلینیک گیاهپزشکی دانشگاه تهران که بیماری شناسان و حشره شناسان در آن فعالیت دارند از اهمیت ویژه ای در این دانشکده برخوردار است.