لغت نامه دهخدا
حسن نظر. [ ح ُ ن ِ ن َ ظَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) خوش نیتی.خوش بینی. مقابل سؤنیت. رجوع به ترکیبات حسن شود.
حسن نظر. [ ح ُ ن ِ ن َ ظَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) خوش نیتی.خوش بینی. مقابل سؤنیت. رجوع به ترکیبات حسن شود.
خوش نیتی خوش بینی مقابل سوئ نیت
💡 این پردههای حسن نظر تیره میکند یک پرده بر جمال خود از آفتاب پوش
💡 7. حسن نظر ديگران به چنين فردى، اعتماد و اطمينان آنان را متوجه او مى سازد و راه رابراى اعتماد متقابل باز مى كند.
💡 نه نه که به حسن نظر دولت سامیت آخر بکنم روزی با بخت قرانی
💡 خواهش من این است که مسئولان شهرداری آباده برای این وصیت که، به احتمال، خواست اکثر آباده ای های خارج از ایران است، حسن نظر نشان دهد.
💡 با همه حسن نظر کن که چه کوته عمرست گل که از گریهٔ ابرست لب خندانش
💡 واصل عالم بیرنگ درین نشأه شده است هرکه از حسن نظر بر خط و خالش نبود