لغت نامه دهخدا
حسن منظر. [ ح ُ ن ِ م َ ظَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) نیکورویی. رجوع به ترکیبات حسن شود.
حسن منظر. [ ح ُ ن ِ م َ ظَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) نیکورویی. رجوع به ترکیبات حسن شود.
نیکرویی
💡 مرا با تو چه مناسب؟ مرا جا در قعر دریا و تو را منزل بر کنار ساحل مرا دهان خاموش و تو را زبان پر از خروش، تو را قبح لقا سپر بلا، هر که شکل تو را بیند نخواهد که با تو نشیند، مرا حسن منظر سرمایه خوف و خطر، هرکه به جمال من دیده برافروزد چشم طمع در وصال من دوزد.
💡 خبر نداشت ز خوبی خویش تا اکنون که شد بمیل من آگه ز حسن منظر خویش
💡 چو حسن منظر و بالای دلفریب تو بینند که التفات نماید بحور و جنّت و طوبی
💡 ندارد حسن منظر بهتر از چشم به این منظر نمی آیی چه حاصل
💡 خوش آن مقام که در وی دلی فرود آید ز حسن منظر آن دیده ای بیاساید