لغت نامه دهخدا
حسن خیز. [ ح ُ ] ( نف مرکب ) جائی که خوشرویان بسیار دارد: کش، شهری بود به ماوراءالنهر حسن خیز. قریه گیلی و درچه سلطان آباد عراق حسن خیز است. طراز، شهری است حسن خیز، به ترکستان.
حسن خیز. [ ح ُ ] ( نف مرکب ) جائی که خوشرویان بسیار دارد: کش، شهری بود به ماوراءالنهر حسن خیز. قریه گیلی و درچه سلطان آباد عراق حسن خیز است. طراز، شهری است حسن خیز، به ترکستان.
جائیکه خوشرویان بسیار دارد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ازدیار حسن خیز عشق می آییم ما می شوی آواره احوال دیار ما مپرس
💡 دلبرا بی من مرو گر گویدت پور حسن خیز تا طوفی کنیم ای دوست در گلزارها