حسرتخانه
لغت نامه دهخدا
حسرتخانه. [ ح َ رَ ن َ ] ( اِ مرکب ) حسرتکده. حسرت زار. آرمان خانه. || کنایت از دنیای فانی:
نقد حسرتخانه هستی صدایی بیش نیست
ای عدم نامی بدست آورده ای موجود باش.بیدل ( از آنندراج ).هوسناکانه گاهی بزمی از پروانه میسازد
برایش عشق از فانوس حسرت خانه میسازد.ظهوری ( از آنندراج ).
جمله سازی با حسرتخانه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 آن بهار ناز دارد میل حسرتخانهام میتوان کردن چو برگ گل در و دیوار سرخ
💡 آن خانهی متروکه و ویران شده، گویی حسرتخانه تمام خاطرات تلخ و از دست رفتهی ساکنان سابق آن بود که اکنون خاک شدهاند.
💡 شاعر در اشعار خود، این جهان فانی را به یک حسرتخانه تشبیه کرده است که انسانها در آن به دنبال یافتن معنای گمشده خود هستند.
💡 وقتی به آن کوچهی قدیمی و خالی از رفتوآمد نگاه میکنیم، حسرتخانه تمام لحظات خوشی که در آنجا سپری کرده بودیم، به نظر میرسد.