لغت نامه دهخدا
( حزینة ) حزینة. [ ح َ ن َ ] ( اِخ ) شاعر معروف به «خانم قرائت » و «درةالعلماء». او راست: دیوانی که در زمان حیات ناظم در 1332 هَ. ق. در تهران چاپ شده است. ( ذریعه ج 9 ص 235 ).
( حزینة ) حزینة. [ ح َ ن َ ] ( اِخ ) شاعر معروف به «خانم قرائت » و «درةالعلماء». او راست: دیوانی که در زمان حیات ناظم در 1332 هَ. ق. در تهران چاپ شده است. ( ذریعه ج 9 ص 235 ).
شاعر معروف به خانم قرائت و دره العلمائ اوراست دیوانی که در زمان حیات ناظم در تهران چاپ شد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اگر پدر طلبند از تو ای حزینه زار حواله کن پدریشان به عباد بیمار
💡 همین زنی که پرشان نموده سنبل گیسو حزینه زینب بی غمگسار خواهرش است این
💡 دلم زار و حزینه چون ننالم وجودم آتشینه چون ننالم