حزازت

لغت نامه دهخدا

حزازت. [ ح َ زَ ] ( ع اِ ) رجوع به حزازة شود.
حزازة. [ ح َ زَ ] ( ع اِ ) یکی سبوسه سر. یکی حزاز. شوره سر. || قوبا. حزاز. ادرفن. || ( اِمص ) حزازات. سوزش دل از خشم وجز آن. ج، حزازت. تأثیر کردن اندوه در دل. ( تاج المصادر بیهقی ): اولیای دولت بدان مسرت و ارتیاح فزودند مگر فایق که بجان غمناک شد و از آن غصه انگشت حزازت و غیظ می خائید. ( ترجمه تاریخ یمینی ). اتابک از حرقت حزازت کینه برادر که در دل داشت حالی او را سیاست فرمود. ( المضاف الی بدایعالازمان ص 29 ).

جمله سازی با حزازت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نهى از كفر براى تاءكيد محض نسبت به لزوم ايمان نيست، بلكه قيدى را به همراه داردكه آن قيد، هم نهى را تثبيت مى كند و هم امر راتسجيل و آن قيد اول بودن است؛ زيرااول بودن به هر معنايى باشد، كه برخى از آنها در ثناياى تفسير و بعضى از آنها دراثناى اشارات مطرح شده و مى شود حزازت و لغزش ‍ زايدى را به همراه دارد. از اين رواخذ چنين قيدى قبح فراوان كفر را تبيين و حسنشامل ايمان را تثبيت مى كند.

هورنی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
تورمالین یعنی چه؟
تورمالین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز