لغت نامه دهخدا
حزاب. [ ح َ ] ( ع ص ) کوتاه درشت اندام. ( منتهی الارب ).
حزاب. [ ح ِ ] ( ع مص )رسیدن کاری سخت کسی را که او را اندوهناک گرداند.
حزاب. [ ح َ ] ( ع ص ) کوتاه درشت اندام. ( منتهی الارب ).
حزاب. [ ح ِ ] ( ع مص )رسیدن کاری سخت کسی را که او را اندوهناک گرداند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و لما را المؤ منون الا حزاب قالوا هذا ما وعدنا الله و رسوله و صدق الله و رسوله و مازادهم الا ايمانا و تسليما(22)
💡 و قال الذى ءامن يقوم إ نى اءخاف عليكم مثل يوم الا حزاب (30)
💡 آيات (30) تا (33): و قال الذى ءامن يقوم إ نى اءخاف عليكم مثل يوم الا حزاب...
💡 پـس خـداى سـبـحـان ايـن آيـه را فـرسـتـاد: (و عـجـبـوا ان جـاءهـم مـنـذر مـنـهـم وقـال الكـافـرون هـذا سـاحـر كـذاب... الا اخـتـلاق ) يـعـنـى بـهـم مـخـلوط شـده.(ءانزل عليه الذكر من بيننا بل هم فى شك من ذكرى... من الا حزاب ) يعنى آنهايى كهدر روز احزاب جمعيت تشكيل دادند.
💡 تا کی آمد در حزاب آباد دل کنجی بدید تا خراب آباد دل شد سربسر معموراران
💡 فاختلف الا حزاب من بينهم فويل للذين ظلموا من عذاب يوم اءليم(65)