لغت نامه دهخدا
حرفش. [ ح ِ ف ِ ] ( ع اِ ) مار بد. ( مهذب الاسماء ). مار خبیث. ( منتهی الارب ). ج، حرافش.
حرفش. [ ح ِ ف ِ ] ( ع اِ ) مار بد. ( مهذب الاسماء ). مار خبیث. ( منتهی الارب ). ج، حرافش.
مار بد و خبیث
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 واقـعـيت مهم در مورد فرزند نوح مى باشد، يعنى اى نوح اگر نادرستى و ظلم و فساد دروجود اين فرزند سطحى بود، امكان شفاعت درباره او مى رفت، اما اكنون كه سرا پا غرقفساد و تباهى است، جاى شفاعت نيست، اصلا حرفش را نزن !.
💡 آن خط از شوق کشیدم من گریان در چشم حرف حرفش چو قلم گریه کنان بوسیدم
💡 راه شد بسته به حرفش، که به هم چسبیدهست دو لب او چو زبان قلم از شیرینی
💡 آخرين حرفش در بيماريش اين بود كه گفت: ((الله اكبر))، و جان تسليمكرد.(237)
💡 دلم چون نامه از حرفش فراموشی نمیداند زبانم، چون زبان حال، خاموشی نمیداند
💡 مردم ايران حرفشان واضح است، دارند داد ميزنند، از بچه دبستانى و تا دبيرستانى،تا