لغت نامه دهخدا
حرام نمک. [ ح َ ن َ م َ ] ( ص مرکب ) نمک ناشناس. نمک نشناس.نمک بحرام. ناسپاس. کافرنعمت. نمک کور. کافر. کفور.
حرام نمک. [ ح َ ن َ م َ ] ( ص مرکب ) نمک ناشناس. نمک نشناس.نمک بحرام. ناسپاس. کافرنعمت. نمک کور. کافر. کفور.
نمک به حرام، نمک ناشناس، ناسپاس، حق ناشناس.
نمک ناشناس ناسپاس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کاری مکن که راز جگر سوز داغ را با مرهم حرام نمک، در میان نهم