لغت نامه دهخدا
حداث. [ ح ُدْ دا ] ( ع ص، اِ ) جماعتی که سخن کنند. جمع است برخلاف قیاس حملاً علی نظیره سامر و سمار: فوجدت ( فاطمة ) عنده ( النبی ) حداثاً؛ ای جماعة یتحدثون. ( منتهی الارب ).
حداث. [ ح ُدْ دا ] ( ع ص، اِ ) جماعتی که سخن کنند. جمع است برخلاف قیاس حملاً علی نظیره سامر و سمار: فوجدت ( فاطمة ) عنده ( النبی ) حداثاً؛ ای جماعة یتحدثون. ( منتهی الارب ).
جماعتی که سخن کنند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به دلیل ساخت سد چغاخور، آب لازم برای این تالاب به صورت قابل اطمینانی تأمین شد و وسعت تالاب بعد از حداث سد تقریباً دو برابر قبل از ساخت سد شد. مردم منطقه از بخشی از آب برای کشاورزی استفاده میکنند. همچنین مردم منطقه از طریق گردشگری در منطقه اقامتی، تفریحی و گردشگری چغاخور کسب درآمد میکنند. در تابستان دیدن عشایر و روستاهای اطراف چغاخور بسیار لذت بخش است.