حد و حصر

لغت نامه دهخدا

حد و حصر. [ ح َدْ دُ ح َ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) حد و مر. حد و حساب. رجوع به حد بمعنی اندازه شود:
فرمانبرش بدند همه سیدان عصر
افزون بدی جلالت قدرش ز حد و حصر.منوچهری.

فرهنگ فارسی

حد و حساب

جمله سازی با حد و حصر

💡 به موجب اين روايات كه به حد و حصر نمى آيد، امام عليه السلام از راه موهبت الهى نه ازراه اكتساب، به همه چيز واقف و از همه چيز آگاه است و هر چه را بخواهد به اذن خدا، بهادنى توجهى مى داند.

💡 شئون ذات تو کز حد و حصر بیرون است ز غیب ذات چو بر علم و عین کرد عبور

💡 این داستان هفت نسل از یک خانواده را در بر می‌گیرد، از آغاز شوگون‌سالاری توکوگاوا در آغاز قرن هفدهم تا اوایل دهه ۱۹۶۰، و افراط و تفریط اعضای مختلف به خاطر ارادت کامل و وفاداری بی حد و حصر به ارباب، کشور یا شرکت به تصویر کشیده شده‌است.

💡 جواب: بله، رژيم شاه با اعمال خشونت و كشتار بى سابقه مردم درسال گذشته و با فساد بى حد و حصر، آنچنان كشور را بر هم زده است كه جز با رفتنشاه امكان ندارد راه حلى را كه مورد قبول مردم باشد عنوان نمود.

💡 کار باطل در جهان از حد و حصر افزون شود هر سری دنبال میلی از سرا بیرون شود

مدیون یعنی چه؟
مدیون یعنی چه؟
ممنون یعنی چه؟
ممنون یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز